بانو

متن مرتبط با «آرزو دارم که» در سایت بانو نوشته شده است

آرزوهای دست نیافتنی!

  • نیلوبلاگ

    هندزفری قلمبه های صورتی رنگ که مخصوص گوشی های آیفون است گرفتن مدرک ارشد بغل گرفت وبوسیدن پسرک خوردن یک قابلمه انارسرخ تا رسیدن به فشار۸و۹ کنسرت وسلفی و امضا از احسان خواجه امیری دعوای حسابی با آن فامیل اینگ و اشک!! بستنی سرنتی پیتی چرخ خیاطی درست حسابی ودوختن یک دست سارافن،مانتو و کت ودامن رانندگی توی اتوبان با سرعت ۱۱۰ تا!!! چاپ کردن رمان هایم یک باردیگر شرکت در کلاس درس استادع/ح.ب عزیزم! پیدا کردن کار رسمی(ب.ی.ل.ا.خ !!) نقاشی از آن عکس قدیمی ساده با رنگ روغن نواختن آهنگ منو وبارون بابک جهانبخش باگیتار طراحی چهره پسرک با مداد مشکی ورنگی هرکدام جداگانه ...

    ادامه مطلب
  • گفتی خداحافظ،گفتم دوستت دارم

  • نیلوبلاگ

    روز آخر از ایستگاه کنار دانشگاه سوار اتوبوس شدم. اتوبوس شلوغ بود و من روی پله درب خروجی ایستادم. غروب بود. اتوبوس توی ترافیک سنگین به آرامی حرکت میکرد. تو از درب دانشگاه بیرون آمدی و من سرم را چسباندم به شیشه. تو آرام راه میرفتی و میخواستی تا خانهتان پیادهروی کنی. نتوانستم بیایم پیش پسرها و با آنهاخداحافظی کنم. چون تو آنجا بودی. هر چقدر تلاش کردم نتوانستم خودم را راضی کنم که به تو بگویم خداحافظ.رادیوی اتوبوس J'y suis alle را پخش میکرد. اشکم سرازیر شد. موسیقی رادیو به همه وجودم پیچید این لحظههای اخری بود که نگاهت میکردم. پیرزن گفت آقا پیاده میشم....

    ادامه مطلب
  • تو را دارم،چه غم دارم....

  • نیلوبلاگ

    بدون شک تکه ای از وجود تو و شاید همه ی تو در گردنبند استیلی است که به گردن دارم و نام تو رویش حک شده.همان گردنبندی که درسفرپارسال کربلایم در حرم تو و پدرت،برادر علمدار و فرزندانت تبرک کردم...

    ادامه مطلب
  • آرزو دارم که باز آن روی زیبا را ببینم

  • نیلوبلاگ

    می دانی؟من اصلا زن خوبی نمی شوم.نه برای تو و نه برای هیچ مرد دیگری.همان بهتر که نشد به هم برسیم.اصلا گور بابای زن عموی هرزه و عمه های حرامی ام که بخت و دهانمان را بستند و جادویمان کردند.فقط می دانی چیست؟من خیلی دلم می خواهد یک بار دیگر به صورت معصوم تو نگاه کنم،صدای آرام و مهربانت را بشنوم و به قولاحسان جان خواجه امیری"آن سر و سیما و آن بالای رعنا را ببینم"آخر خیلی دلم برایت تنگ شده...

    ادامه مطلب
  • هرچه که شد

  • نیلوبلاگ

    دیگر نمی جنگم!برای هیچ چیز!دیگر ناراحت نمی شوم از هیچ چیز.دیگر برایم مهم نیست!هیچ کسی.زندگی را سرسری و ت.خ.م.ی گرفته ام و بنایش را گذاشتم بر"هرچه پیش آید....."...

    ادامه مطلب
  • یک آرزوی کوچک

  • نیلوبلاگ

    این همه می رویم مهمانی ،عروسی،جشن،مسجد،ختم،درمانگاه،فروشگاه،بانک،خیابان،زیارت،سیاحت،بازار و هزار چیز دیگر اما چرا یکبار هم پیش نمی آید که من خیلی اتفاقی فقط در حد چند ثانیه،تورا ببینم و نگاه کنم.می دانی؟بعد از این همه وقت هنوزم هم توی خیابانها لابلای آدمهایی که هرکدامشان می روند پی زندگی ودغدغه های خودشان،دنبال صورت آشنا و معصوم تو می گردم.حتی برای آن پیرهن چارخانه خیلی خاصت هم دلتنگم...

    ادامه مطلب
  • ابروانی که هنوز منتظر تو هستند!

  • نیلوبلاگ

    از جمعه بازار شلوغ کنار امامزاده سه تا مداد ابروی قهوه ای روشن شماره 009 خریده ام فقط به خاطر آن که آن موقع ها همیشه می گفتی:بااینکه چشمت قهوه ای و درشته اما ابروهای نسبتا نازک و این رنگی(009) خیلی بهت میاد!...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    آرزوهای دست نیافتنی | آرزوهای دست نیافتنی من | آرزوی دست نیافتنی | آرزوهاي دست نيافتني | آرزوي دست نيافتني | اس ام اس آرزوهای دست نیافتنی | ارزوی دست نیافتنی سعیدمعروف | ارزوی دست نیافتنی محمد موسوی | ارزوی دست نیافتنی سید محمد موسوی | شعر آرزوهای دست نیافتنی