
کلاس چهارشنبه ظهرهایمان که تمام می شود؛همه ی بچه ها می روند خانه اما من مجبورم تا ساعت دو نیم بعد ازظهر برای یک پیشنیاز ت.خ.م.ی و بی ارزش بمانم دانشگاه.بچه ها که می روند بی هوا دلم می گیرد.بعد به جای آنکه بروم سلف و غذای تکراری هرچهارشنبه که تن ماهی و شوید پلو است را بخورم و تا شب دل درد بگیرم می روم بوفه و مثل همیشه آن خانم مهربانه برایم فلافل درست می کند و وقتی لقمه های غذا را با اشتیاق می خورم یاد تو می افتم که آن روز برای جزوه ها الکی علاف شدیم و ناهار گیرمان نیامد تو برایمان فلافل گرفتی و با خنده ی همراه با خجالت کله ات را خاراندی و گفتی ببخشید،غذای دیگ...
ادامه مطلب
وقتی نت گوشی ات رو روشن کردی و از شبکه های اجتماعی پیامی نداشتی.بیخودی وارد صفحاتت نشو!اگه خبری بود و کسی یادت بود همون اول گوشیت اطلاع میداد!...
ادامه مطلب
حال و روز زندگی من دقیقا مثل آدمیست که به پهلویش تیر خورده وخونریزی دارد و مجبور است با همان حال،سینه خیز برود تا به جایی برسد و خودش را نجات دهد.حالا یا اینکه بالاخره یکی پیدا می شود که او را درمان کند و حالش خوب شود یا اینکه آنقدر ازش خون برود تا جان بدهد.به هر حال فرقی نمی کند که کدام حال است.اینکه این وسط آن همه درد می کشد خیلی بد است....
ادامه مطلب
نوشتن اجباری مقاله در تایید مطلبی که خودت به شدت منکر آن مطلب هستی یک کار مزخرف است...
ادامه مطلب
خیلی وقت ها پیش آمده است که یک چیزی مد شود،مثل کامپیوتر،موبایل،گوشی لمسی،تبلت،کفش تابستانی،پلی استیشن و خیلی چیزهای دیگر.آن موقع که SEGA مد شده بود خوب یادم است.خیلی ها خریدند.اما ما نخریدیم.نداشتنش حسی بود شبیه حسرت وسر خوردگی و گاها طعنه به اینکه هی فلانی!شما از ما پایین تر هستید که SEGA نداریدو از این دست کل کل ها و باکلاس بازی های بعضی های توی دوران کودکی.چند مدت به همین شکل گذشت اما خب همینطور هم نماند.کامپیوتر آمد.ما اول از همه ی فامیل و آشنا ها کامپیوتر خریدیم.شدیم کله گنده شدیم با کلاس.حالا نوبت ما بود فیس بدهیم.پز بدهیم و ذوف کنیم.همان کامپیوتر با...
ادامه مطلب
به نظرم خوشبخت ترین آدم،می تواند دختر جوانی باشد که توی حساب بانکی اش حداقل120 میلیون تومن پول دارد و از سود سپرده اش استفاده می کند.اصلا گور بابای کار.نه شهریه دانشگاه را به هیچ چیزش! حساب می کند و نه غصه ی هزینه های نیازهای اساسی اش را می خورد.نه غصه ی آن آدم بی معرفتی که رفته قلبش را آزار می دهد.به قول قدیمی ها خودش است و یقه ی خودش! شاید یکی مثل کیمیا قهرمان تکواندو.یاآنهایی که توی برنامه دوره همی 200-300 میلیون تومن جایزه گرفتند!یا مثل بهار که بابایش از ترس اینکه برادران مفت خورش نامردی کنند،دار و ندارش را بین سه تا فرزندش تقسیم کرده و به بهار 200 میلیون رس...
ادامه مطلب
اون:قراره یه فیلم برای دخترای کلاس ششم با مادراشون بزاریم.دارم به این فکر می کنم که چه فیلمی مناسب تر و آموزنده تره؟ من روزنامه ی پیش رویم را ورق می زدم که توی یک صفحه اش نوشته بود که مدرسه ای در چین وجود دارد که به دختران آموزش می دهد چطور همسر خوشتیپ و پولدار پیدا کنند!!!بعد به این فکر کردم چه مدرسه ی خوبی !و چه هنر خوبی!بهتر از گلدوزی و خیاطی و گل چینی!است اون:هی! با تو بودما؟ بالاخره چه فیلمی رو بذاریم؟چون انتخابت حرف نداره هرچی تو بگی رو می ذاریم! من سرم را بالا آوردم و با اطمینان و یقینی استوار!گفتم: فقط فیلم "اینجا بدون من"!! پ.ن:حاضرم قسم بخورم که فیلم...
ادامه مطلب