بانو

متن مرتبط با «یک آرزوی کوچک شوخی های خدا» در سایت بانو نوشته شده است

آرزوهای دست نیافتنی!

  • نیلوبلاگ

    هندزفری قلمبه های صورتی رنگ که مخصوص گوشی های آیفون است گرفتن مدرک ارشد بغل گرفت وبوسیدن پسرک خوردن یک قابلمه انارسرخ تا رسیدن به فشار۸و۹ کنسرت وسلفی و امضا از احسان خواجه امیری دعوای حسابی با آن فامیل اینگ و اشک!! بستنی سرنتی پیتی چرخ خیاطی درست حسابی ودوختن یک دست سارافن،مانتو و کت ودامن رانندگی توی اتوبان با سرعت ۱۱۰ تا!!! چاپ کردن رمان هایم یک باردیگر شرکت در کلاس درس استادع/ح.ب عزیزم! پیدا کردن کار رسمی(ب.ی.ل.ا.خ !!) نقاشی از آن عکس قدیمی ساده با رنگ روغن نواختن آهنگ منو وبارون بابک جهانبخش باگیتار طراحی چهره پسرک با مداد مشکی ورنگی هرکدام جداگانه ...

    ادامه مطلب
  • گفتی خداحافظ،گفتم دوستت دارم

  • نیلوبلاگ

    روز آخر از ایستگاه کنار دانشگاه سوار اتوبوس شدم. اتوبوس شلوغ بود و من روی پله درب خروجی ایستادم. غروب بود. اتوبوس توی ترافیک سنگین به آرامی حرکت میکرد. تو از درب دانشگاه بیرون آمدی و من سرم را چسباندم به شیشه. تو آرام راه میرفتی و میخواستی تا خانهتان پیادهروی کنی. نتوانستم بیایم پیش پسرها و با آنهاخداحافظی کنم. چون تو آنجا بودی. هر چقدر تلاش کردم نتوانستم خودم را راضی کنم که به تو بگویم خداحافظ.رادیوی اتوبوس J'y suis alle را پخش میکرد. اشکم سرازیر شد. موسیقی رادیو به همه وجودم پیچید این لحظههای اخری بود که نگاهت میکردم. پیرزن گفت آقا پیاده میشم....

    ادامه مطلب
  • چهارشنبه هایی در غربت

  • نیلوبلاگ

    کلاس چهارشنبه ظهرهایمان که تمام می شود؛همه ی بچه ها می روند خانه اما من مجبورم تا ساعت دو نیم بعد ازظهر برای یک پیشنیاز ت.خ.م.ی و بی ارزش بمانم دانشگاه.بچه ها که می روند بی هوا دلم می گیرد.بعد به جای آنکه بروم سلف و غذای تکراری هرچهارشنبه که تن ماهی و شوید پلو است را بخورم و تا شب دل درد بگیرم می روم بوفه و مثل همیشه آن خانم مهربانه برایم فلافل درست می کند و وقتی لقمه های غذا را با اشتیاق می خورم یاد تو می افتم که آن روز برای جزوه ها الکی علاف شدیم و ناهار گیرمان نیامد تو برایمان فلافل گرفتی و با خنده ی همراه با خجالت کله ات را خاراندی و گفتی ببخشید،غذای دیگ...

    ادامه مطلب
  • یک دو راهی سرنوشت ساز!!

  • نیلوبلاگ

    بی شک یکی از دو راهی!!های زندگی سرگردانی در استفاده ی یکی از گوشی های1100 ،k800i وسامسونگ سریj است.یکی تکنولوژی را به رخت می کشد و دیگری ، سادگی را!...

    ادامه مطلب
  • من یک حلزون تنبل چاقم!!

  • نیلوبلاگ

    می دانی؟آنقدر به خانه ماندن وابسته شده ام که دیگر قید همه ی آرزوهایم را زده ام.دیگر برای آزمون دکترا ثبت نام نمی کنم و حسرت کارکردن دریکی از اتاق های پر عشق امور اداری دانشگاه دوره کارشناسی را ریخته ام دور و فقط و فقط دلم می خواهد یک سپرده ای توی بانک داشته باشم که با سودش بتوانم زندگی کارمندی را برای خودم درست کنم.....ای کاش هیچوقت آفریده نمی شدم...هیچوقت...زندگی توی دنیا و نقل و انتقال از آن و به آن خیلی دردناک است...خیلی...

    ادامه مطلب
  • برای آدمهای شکم سیر!

  • نیلوبلاگ

    برای یک مسئله رفته بودم پیش کارشناس.بعد خانمه بهم گفت پیاده روی می کنی؟گفتم:قبلا انجام می دادم اما الان درگیر درس و بدبختی هایی که تو زندگیمه هستم.بعد با یک نگاه و لحن عاقل اندر سفیه گفت:می دونی؟حالا که آخرین مراجعه کننده ای بذار برات بگم.من از ساعت7صبح تا3 بعدازظهر بیمارستانم.بعد از اون یک ساعت میرم خونه.دوش می گیرم و یک استراحت کوتاه.بعدساعت چهار و نیم میرم مطلب یا درمانگاه ساعت تا ساعت هفت شب اونجام.بعد می رم خونه بابچه ام بازی می کنم.شام درست می کنم و دوساعت از تردمیل استفاده می کنم!نگو نمیشه،نگو وقت نمی کنم.باید بخوای و تلاش کنی.دلم می خواست همانجا ...

    ادامه مطلب
  • یک آرزوی کوچک

  • نیلوبلاگ

    این همه می رویم مهمانی ،عروسی،جشن،مسجد،ختم،درمانگاه،فروشگاه،بانک،خیابان،زیارت،سیاحت،بازار و هزار چیز دیگر اما چرا یکبار هم پیش نمی آید که من خیلی اتفاقی فقط در حد چند ثانیه،تورا ببینم و نگاه کنم.می دانی؟بعد از این همه وقت هنوزم هم توی خیابانها لابلای آدمهایی که هرکدامشان می روند پی زندگی ودغدغه های خودشان،دنبال صورت آشنا و معصوم تو می گردم.حتی برای آن پیرهن چارخانه خیلی خاصت هم دلتنگم...

    ادامه مطلب
  • اعترافات یک قلب خسته

  • نیلوبلاگ

    اعتراف یک چیزهایی تلخ است.اعتراف یک چیزهایی پیش خودت هم تلخ است اما خب واقعیت است دیگر.نمی شود ازش فرار کرد.باید مثل خیلی از دردهای دیگر آن را پذیرفت و با آن کنار آمد.باید رو راست باشیم.حداقل با خودمان که کمتر درد بکشیم.باید به اجبار هم که شده یک سری چیزها را انجام داد تا حداقل بعدا دوباره گیر نیفتیم؛شلاق نخوریم؛سرب مذاب توی گلویمان نریزند و جانداران نیشمان نزنند!!باید زندگی را همینطور بی خیال و سرسری بگیرم که ببینم چه می شود و "هرچه پیش آید خوش آید"شود.چون قبلا هرچقدر تلاش کردم؛هرچقدر دویدم؛نالیدم؛گریه کردم،دعوا کردم؛التماس کردم فایده نداشت.خب دروغ...

    ادامه مطلب
  • یک پلان غم انگیز

  • نیلوبلاگ

    مظلومترین آدمهاآنهایی هستند که دیگران هیچ جا و هیچ وقت آدم حسابشان نمی کنند.نگاه به این آدمها در آن حال ،غم انگیزترین اتفاق ممکن است. آنقدر غم انگیز که حتی ممکن است وسط یک عروسی هم اشک را از چشمانت جاری کند...

    ادامه مطلب
  • یک فرصت طلایی!

  • نیلوبلاگ

    وقتی یک آدم عوضی بهانه ی درست حسابی یک دعوا را می دهد دستت؛تو این فرصت را از دست نده.آنچنان صافش کن که دیگر جرات نکند نسبت به تو غلط زیادی انجام دهد.این کار را هم خودم انجام دادم که می گم.صد درصد تضمینی و موثر! یک بار امتحان کنید.مشتری ثابتش می شوید!...

    ادامه مطلب
  • گور به گوری های عاشقانه

  • نیلوبلاگ

    توی روح پدر و مادر کسانی که پول اینترنت باکیفیت را ازآدم می گیرند،اما سرعتش از دیال آپ هم کمتر است.باید چنین والدینی را که چنین فرزندانی به دامن جامعه می سپارند مورد عنایت شدید!! قرار داد....

    ادامه مطلب
  • یک لبخند کوچک

  • نیلوبلاگ

    بین همه این بدیختی هایی که توی زندگی دارم و ناراحتی هایی که می کشم؛از اتفاق خوبی مانند همین که خواهرم بالاخره از شر کارآموزی و دانشگاه و دوستان بی معرفت خلاص شد و لیسانسش را گرفت بی نهایت خوشحالم...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    آرزوهای دست نیافتنی | آرزوهای دست نیافتنی من | آرزوی دست نیافتنی | آرزوهاي دست نيافتني | آرزوي دست نيافتني | اس ام اس آرزوهای دست نیافتنی | ارزوی دست نیافتنی سعیدمعروف | ارزوی دست نیافتنی محمد موسوی | ارزوی دست نیافتنی سید محمد موسوی | شعر آرزوهای دست نیافتنی