چشم به گواهینامه ام که افتاد دیدم که منقضی شده است و باید تمدید شود.باز به تاریخش نگاه کردم.پنج سال پیش که تازه روزهای دانشجو بودن را شروع کرده بودم و داشتم توی سلف ماهی می خوردم که خواهرم زنگ زدم و گفت که بالاخره گواهینامه ات را پستچی آورد.که نمی دانم چرا مثل احمق ها دچار یک حس خوشحالی و خوشبختی شدم.بعد وقتی رفتم خانه و گواهینامه را دیدم گفتم اووووووووووووو !! کو تا تمدید دوباره!فکر می کردم هر روز با ماشین می روم دور دور که رانندگی یادم نرود.که بالاخره می روم سرکار،که بالاخره ماشین می خرم و بالاخره اتفاق های خوب می افتد اما نیفتاد.پنج سال گذشت.من به یک ماشین یک مرد پ.ف.ی.و.س زدم و همه پس اندازم را به عنوان خسارت به او پرداختم و با خودم عهد کردم که تا خودم شاغل نشدم!! سوار ماشین کسی نشوم و بعد از آن هم دیگر هیچوقت سوار نشدم!! کار پیدا نکردم.عاشق شدم اما به آن نرسیدم و هر روز یک اتفاق ت.خ.م.ی توی زندگی ام پیدا شد و زندگی را برایم عذاب آورتر کرد.حالا هم که گواهینامه ها ده ساله شده خوب می دانم توی ده سال بعد اگر خدای نکرده نمیرم هیچ اتفاق خوبی نمی افتد روزگار برای خوشحالی ام هیچ گ.و.ه.ی نمی خورد!
برچسب: کیف پول,کیف پول مردانه,کیف پول زنانه,کیف پول نمدی,کیف پول نمدی با الگو,کیف پول محک,کیف پول چرم مشهد,کیف پول چرم زنانه دست دوز,کیف پول الکترونیکی,کیف پول بیت کوین,
نویسنده: کیان موسوی