
بعد از ظهرها که می روم پیاده روی،به جای آنکه حالم بهتر شود بدتر افسردگی می گیرم آنقدر که دلم می خواهد همانجا کنار بلوار پیش شمشادها بنشینم و گریه کنم.حس می کنم از درون دیوانه شده ام،باآنکه ظاهرم یک آدم بی تفاوت و سرد و بی انگیزه است.دیدن اداره ها و سازمانهای دولتی که یکسری دیپلم ردی آشنای مدیر درآن استخدام شده اند.دادگستری و دفتر وکلایی که خیلی هایشان دیپلمشان را به خاطر تجدیدی های زیاد از مراکزآموزش ازراه دور گرفته اند و حالا برای خودشان دک و پوزی دارند و هیچکس را آدم حساب نمی کنند،زمین های خالی و خیابان منتهی به دبیرستانی که پراز خاطرات سیاه و ت.خ.م....
ادامه مطلب
خیلی وقت ها پیش آمده است که یک چیزی مد شود،مثل کامپیوتر،موبایل،گوشی لمسی،تبلت،کفش تابستانی،پلی استیشن و خیلی چیزهای دیگر.آن موقع که SEGA مد شده بود خوب یادم است.خیلی ها خریدند.اما ما نخریدیم.نداشتنش حسی بود شبیه حسرت وسر خوردگی و گاها طعنه به اینکه هی فلانی!شما از ما پایین تر هستید که SEGA نداریدو از این دست کل کل ها و باکلاس بازی های بعضی های توی دوران کودکی.چند مدت به همین شکل گذشت اما خب همینطور هم نماند.کامپیوتر آمد.ما اول از همه ی فامیل و آشنا ها کامپیوتر خریدیم.شدیم کله گنده شدیم با کلاس.حالا نوبت ما بود فیس بدهیم.پز بدهیم و ذوف کنیم.همان کامپیوتر با...
ادامه مطلب
از آدمهای مرفه،نمی گویم بی درد اما کم دردی که مدام عاقل اندر سفیه نصیحت می کنند بیزارم.حتی اگر مثل "فلانی" خیلی هم خوب باشد.فلانی جان!اینکه می گویی:صبح و شب دوش سبک و سرد بگیر!پیاده روی برو،به جای آهنگ های پاپ و رپ،صدای طبیعت یا قرآن گوش کن،با علاقه شروع کن مقاله و پایان نامه بنویس،نقاشی،سنتور و زبان را هرچند خود آموز یادبگیر و صد ها نصیحت مزخرف دیگر! اینها همه حرفهایی است که یک نفر از سر شکم سیری به یک نفر مفلوک می زند.فلانی جان!من تا کار پیدا نکنم و اوضاعم را سر و سامان ندهم نمی توانم به این خزعبلاتی که گفتی جامعه ی عمل بپوشانم.پس خواهشا بیرون گود ننشین ...
ادامه مطلب