
آهنگ با تو ام احسان خواجه امیری را گوش می دهم..قشنگه خواب ورویا،تو...شوق فردا،تو ازجهان تنها تو را می خواهم اما تو جای دل کندن،جان بخواه از من من که می میرم برای زندگی با تو...
ادامه مطلب
بعد از ظهرها که می روم پیاده روی،به جای آنکه حالم بهتر شود بدتر افسردگی می گیرم آنقدر که دلم می خواهد همانجا کنار بلوار پیش شمشادها بنشینم و گریه کنم.حس می کنم از درون دیوانه شده ام،باآنکه ظاهرم یک آدم بی تفاوت و سرد و بی انگیزه است.دیدن اداره ها و سازمانهای دولتی که یکسری دیپلم ردی آشنای مدیر درآن استخدام شده اند.دادگستری و دفتر وکلایی که خیلی هایشان دیپلمشان را به خاطر تجدیدی های زیاد از مراکزآموزش ازراه دور گرفته اند و حالا برای خودشان دک و پوزی دارند و هیچکس را آدم حساب نمی کنند،زمین های خالی و خیابان منتهی به دبیرستانی که پراز خاطرات سیاه و ت.خ.م....
ادامه مطلب
می دانی؟من اصلا زن خوبی نمی شوم.نه برای تو و نه برای هیچ مرد دیگری.همان بهتر که نشد به هم برسیم.اصلا گور بابای زن عموی هرزه و عمه های حرامی ام که بخت و دهانمان را بستند و جادویمان کردند.فقط می دانی چیست؟من خیلی دلم می خواهد یک بار دیگر به صورت معصوم تو نگاه کنم،صدای آرام و مهربانت را بشنوم و به قولاحسان جان خواجه امیری"آن سر و سیما و آن بالای رعنا را ببینم"آخر خیلی دلم برایت تنگ شده...
ادامه مطلب
برای یک مسئله رفته بودم پیش کارشناس.بعد خانمه بهم گفت پیاده روی می کنی؟گفتم:قبلا انجام می دادم اما الان درگیر درس و بدبختی هایی که تو زندگیمه هستم.بعد با یک نگاه و لحن عاقل اندر سفیه گفت:می دونی؟حالا که آخرین مراجعه کننده ای بذار برات بگم.من از ساعت7صبح تا3 بعدازظهر بیمارستانم.بعد از اون یک ساعت میرم خونه.دوش می گیرم و یک استراحت کوتاه.بعدساعت چهار و نیم میرم مطلب یا درمانگاه ساعت تا ساعت هفت شب اونجام.بعد می رم خونه بابچه ام بازی می کنم.شام درست می کنم و دوساعت از تردمیل استفاده می کنم!نگو نمیشه،نگو وقت نمی کنم.باید بخوای و تلاش کنی.دلم می خواست همانجا ...
ادامه مطلب
توی رادیوی تاکسی احسان خواجه امیری داشت می خواند:من گذشتم از تبی که تو رو توو خونم ببینم...راضیم به این که گاهی تو رو می تونم ببینم...بعد من که سرم را چسبانده بودم به شیشه و بی هدف خیابان ها و درخت ها را نگاه می کردم به این فکر کردم که شاید واقعا من زن زندگی نیستم.نه برای تو و نه برای هیچکس دیگری.نمی دانم شاید این هم اثرات جادوها و بخت بستن ها و دهن بستن های عمه های حرامی ام باشد نمی دانم.حالا فقط ترجیح می دهم برای خودم زندگی کنم و به فکر خودم باشم.برای همین است که اینقدر مصرانه و پیگیر دنبال کار می گردم.اما خب از این ها هم که بگذریم.بودنت،همین صرف بودنت آرامش...
ادامه مطلب