
آهنگ با تو ام احسان خواجه امیری را گوش می دهم..قشنگه خواب ورویا،تو...شوق فردا،تو ازجهان تنها تو را می خواهم اما تو جای دل کندن،جان بخواه از من من که می میرم برای زندگی با تو...
ادامه مطلب
بی شک یکی از دو راهی!!های زندگی سرگردانی در استفاده ی یکی از گوشی های1100 ،k800i وسامسونگ سریj است.یکی تکنولوژی را به رخت می کشد و دیگری ، سادگی را!...
ادامه مطلب
می دانی؟آنقدر به خانه ماندن وابسته شده ام که دیگر قید همه ی آرزوهایم را زده ام.دیگر برای آزمون دکترا ثبت نام نمی کنم و حسرت کارکردن دریکی از اتاق های پر عشق امور اداری دانشگاه دوره کارشناسی را ریخته ام دور و فقط و فقط دلم می خواهد یک سپرده ای توی بانک داشته باشم که با سودش بتوانم زندگی کارمندی را برای خودم درست کنم.....ای کاش هیچوقت آفریده نمی شدم...هیچوقت...زندگی توی دنیا و نقل و انتقال از آن و به آن خیلی دردناک است...خیلی...
ادامه مطلب
برای یک مسئله رفته بودم پیش کارشناس.بعد خانمه بهم گفت پیاده روی می کنی؟گفتم:قبلا انجام می دادم اما الان درگیر درس و بدبختی هایی که تو زندگیمه هستم.بعد با یک نگاه و لحن عاقل اندر سفیه گفت:می دونی؟حالا که آخرین مراجعه کننده ای بذار برات بگم.من از ساعت7صبح تا3 بعدازظهر بیمارستانم.بعد از اون یک ساعت میرم خونه.دوش می گیرم و یک استراحت کوتاه.بعدساعت چهار و نیم میرم مطلب یا درمانگاه ساعت تا ساعت هفت شب اونجام.بعد می رم خونه بابچه ام بازی می کنم.شام درست می کنم و دوساعت از تردمیل استفاده می کنم!نگو نمیشه،نگو وقت نمی کنم.باید بخوای و تلاش کنی.دلم می خواست همانجا ...
ادامه مطلب
این همه می رویم مهمانی ،عروسی،جشن،مسجد،ختم،درمانگاه،فروشگاه،بانک،خیابان،زیارت،سیاحت،بازار و هزار چیز دیگر اما چرا یکبار هم پیش نمی آید که من خیلی اتفاقی فقط در حد چند ثانیه،تورا ببینم و نگاه کنم.می دانی؟بعد از این همه وقت هنوزم هم توی خیابانها لابلای آدمهایی که هرکدامشان می روند پی زندگی ودغدغه های خودشان،دنبال صورت آشنا و معصوم تو می گردم.حتی برای آن پیرهن چارخانه خیلی خاصت هم دلتنگم...
ادامه مطلب
اعتراف یک چیزهایی تلخ است.اعتراف یک چیزهایی پیش خودت هم تلخ است اما خب واقعیت است دیگر.نمی شود ازش فرار کرد.باید مثل خیلی از دردهای دیگر آن را پذیرفت و با آن کنار آمد.باید رو راست باشیم.حداقل با خودمان که کمتر درد بکشیم.باید به اجبار هم که شده یک سری چیزها را انجام داد تا حداقل بعدا دوباره گیر نیفتیم؛شلاق نخوریم؛سرب مذاب توی گلویمان نریزند و جانداران نیشمان نزنند!!باید زندگی را همینطور بی خیال و سرسری بگیرم که ببینم چه می شود و "هرچه پیش آید خوش آید"شود.چون قبلا هرچقدر تلاش کردم؛هرچقدر دویدم؛نالیدم؛گریه کردم،دعوا کردم؛التماس کردم فایده نداشت.خب دروغ...
ادامه مطلب
مظلومترین آدمهاآنهایی هستند که دیگران هیچ جا و هیچ وقت آدم حسابشان نمی کنند.نگاه به این آدمها در آن حال ،غم انگیزترین اتفاق ممکن است. آنقدر غم انگیز که حتی ممکن است وسط یک عروسی هم اشک را از چشمانت جاری کند...
ادامه مطلب
وقتی یک آدم عوضی بهانه ی درست حسابی یک دعوا را می دهد دستت؛تو این فرصت را از دست نده.آنچنان صافش کن که دیگر جرات نکند نسبت به تو غلط زیادی انجام دهد.این کار را هم خودم انجام دادم که می گم.صد درصد تضمینی و موثر! یک بار امتحان کنید.مشتری ثابتش می شوید!...
ادامه مطلب
توی رادیوی تاکسی احسان خواجه امیری داشت می خواند:من گذشتم از تبی که تو رو توو خونم ببینم...راضیم به این که گاهی تو رو می تونم ببینم...بعد من که سرم را چسبانده بودم به شیشه و بی هدف خیابان ها و درخت ها را نگاه می کردم به این فکر کردم که شاید واقعا من زن زندگی نیستم.نه برای تو و نه برای هیچکس دیگری.نمی دانم شاید این هم اثرات جادوها و بخت بستن ها و دهن بستن های عمه های حرامی ام باشد نمی دانم.حالا فقط ترجیح می دهم برای خودم زندگی کنم و به فکر خودم باشم.برای همین است که اینقدر مصرانه و پیگیر دنبال کار می گردم.اما خب از این ها هم که بگذریم.بودنت،همین صرف بودنت آرامش...
ادامه مطلب
بین همه این بدیختی هایی که توی زندگی دارم و ناراحتی هایی که می کشم؛از اتفاق خوبی مانند همین که خواهرم بالاخره از شر کارآموزی و دانشگاه و دوستان بی معرفت خلاص شد و لیسانسش را گرفت بی نهایت خوشحالم...
ادامه مطلب