ماه عزاتو عشقه..... - تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 12:18
چندسال است که محرم ها این قالب را برای وبلاگم می گذارم.انگار که سرشار از بوی خوب باشد.سرشار از بوی محرم.بوی هیئت.عزاداری ها.مسجد شبهای محرم.نذری،این قالب حتی بوی تو را هم می دهد.بوی محرم آن سالهایی که بودی.پیرهن مشکی تو و حال خوب آن روزها.انگار که عشق توی این قالب ساده که وجود خارجی هم ندارد جریان د...
دلم گرفته ای رفیق - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 23:11
منه بدبخت فقط و فقط غرغر و پک و پوز استاد آشغالی را به جان خریده ام تا این هفته وهفته ی بعد،باخیال راحت همه حواسم،همه ی قلبم پیش تو باشد؛آن وقت تو با آنکه می بینی و می دانی چقدر دارم عذاب می کشم،چقدر دلتنگم و چقدر دنبال کار هستم؛عین خیالت هم نیست.کاری به این ندارم که از من خوشت نمی آید.حداقل به خاطر...
پیاده روی بی "تو" خر است ! - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 23:11
بعد از ظهرها که می روم پیاده روی،به جای آنکه حالم بهتر شود بدتر افسردگی می گیرم آنقدر که دلم می خواهد همانجا کنار بلوار پیش شمشادها بنشینم و گریه کنم.حس می کنم از درون دیوانه شده ام،باآنکه ظاهرم یک آدم بی تفاوت و سرد و بی انگیزه است.دیدن اداره ها و سازمانهای دولتی که یکسری دیپلم ردی آشنای مدیر درآن ...
من یک حلزون تنبل چاقم!! - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 21:06
می دانی؟آنقدر به خانه ماندن وابسته شده ام که دیگر قید همه ی آرزوهایم را زده ام.دیگر برای آزمون دکترا ثبت نام نمی کنم و حسرت کارکردن دریکی از اتاق های پر عشق امور اداری دانشگاه دوره کارشناسی را ریخته ام دور و فقط و فقط دلم می خواهد یک سپرده ای توی بانک داشته باشم که با سودش بتوانم زندگی کارمندی را بر...
خاک تو سر! - تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 6:51
خاک توی سر مخا*برات که اینترنت پر سرعتش از دیال آپ زغالی کم سرعت تره......یعنی خاااااااااک
آرامش ابدی - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 11:09
چقدر دلم می خواهد بروم توی بیمارستان سر خیابانمان پیش دختر دایی مهربان پرستارم.او هم مثل همیشه حالم را بفهمد.روی تخت دراز بکشم و او ماسک اکسیژن را بگذارد روی دهانم و از من بخواهد آرام باشم یکی از سیم های مانیتورینگ را به قلبم بچسباند تا حال قلبم را ببیند.بینی و دهان و ریه هایم پر از اکسیژن شود و من ...
آرزو دارم که باز آن روی زیبا را ببینم - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 4:12
می دانی؟من اصلا زن خوبی نمی شوم.نه برای تو و نه برای هیچ مرد دیگری.همان بهتر که نشد به هم برسیم.اصلا گور بابای زن عموی هرزه و عمه های حرامی ام که بخت و دهانمان را بستند و جادویمان کردند.فقط می دانی چیست؟من خیلی دلم می خواهد یک بار دیگر به صورت معصوم تو نگاه کنم،صدای آرام و مهربانت را بشنوم و به قول ...
عقیده - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 4:12
من به وجود خدا ایمان دارم.اماخوب و مهربان وعادل بودنش را اصلا قبول ندارم
در موبایلت هم خبری نیست - تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 18:58
وقتی نت گوشی ات رو روشن کردی و از شبکه های اجتماعی پیامی نداشتی.بیخودی وارد صفحاتت نشو!اگه خبری بود و کسی یادت بود همون اول گوشیت اطلاع میداد!
هرچه که شد - تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 11:19
دیگر نمی جنگم!برای هیچ چیز!دیگر ناراحت نمی شوم از هیچ چیز.دیگر برایم مهم نیست!هیچ کسی.زندگی را سرسری و ت.خ.م.ی گرفته ام و بنایش را گذاشتم بر"هرچه پیش آید....."
خواب - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 18:16
ظرفها را شستم و میز را هم جمع کردم.بعد موبایلم را گرفتم دستم و روی راحتی ولو شدم و به خواب دیشب فکر کردم.خواب دیدم توی پادگانی تقریبا نزدیک خانه ما،یعنی کنار تپه سنگی و نزدیک به کوه مشغول خدمتی.با لباس هایی شبیه لباس پلنگی های زمان جنگ.من تو را دیدم که داشتی از کنار جاده می گذشتی.افتادم دنبالت و تا ...
برای آدمهای شکم سیر! - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 18:16
برای یک مسئله رفته بودم پیش کارشناس.بعد خانمه بهم گفت پیاده روی می کنی؟گفتم:قبلا انجام می دادم اما الان درگیر درس و بدبختی هایی که تو زندگیمه هستم.بعد با یک نگاه و لحن عاقل اندر سفیه گفت:می دونی؟حالا که آخرین مراجعه کننده ای بذار برات بگم.من از ساعت7صبح تا3 بعدازظهر بیمارستانم.بعد از اون یک ساعت میر...
جان کندن! - تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 2:26
حال و روز زندگی من دقیقا مثل آدمیست که به پهلویش تیر خورده وخونریزی دارد و مجبور است با همان حال،سینه خیز برود تا به جایی برسد و خودش را نجات دهد.حالا یا اینکه بالاخره یکی پیدا می شود که او را درمان کند و حالش خوب شود یا اینکه آنقدر ازش خون برود تا جان بدهد.به هر حال فرقی نمی کند که کدام حال است.این...
آنتی دروغ! - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 15:23
نوشتن اجباری مقاله در تایید مطلبی که خودت به شدت منکر آن مطلب هستی یک کار مزخرف است
عیدت مبارک!پسرک! - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 15:23
عید غدیر شاید برای همه روز جشن و شادی باشد اما مطمئنا برای تو فقط و فقط یاد آور روز در گذشت پدرت است و برای من یاد آور آخرین روزهای بودن توست
یک آرزوی کوچک - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 3:19
این همه می رویم مهمانی ،عروسی،جشن،مسجد،ختم،درمانگاه،فروشگاه،بانک،خیابان،زیارت،سیاحت،بازار و هزار چیز دیگر اما چرا یکبار هم پیش نمی آید که من خیلی اتفاقی فقط در حد چند ثانیه،تورا ببینم و نگاه کنم.می دانی؟بعد از این همه وقت هنوزم هم توی خیابانها لابلای آدمهایی که هرکدامشان می روند پی زندگی ودغدغه های ...
اَبَر رایانه ی من در راه است! - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 3:19
خیلی وقت ها پیش آمده است که یک چیزی مد شود،مثل کامپیوتر،موبایل،گوشی لمسی،تبلت،کفش تابستانی،پلی استیشن و خیلی چیزهای دیگر.آن موقع که SEGA مد شده بود خوب یادم است.خیلی ها خریدند.اما ما نخریدیم.نداشتنش حسی بود شبیه حسرت وسر خوردگی و گاها طعنه به اینکه هی فلانی!شما از ما پایین تر هستید که SEGA نداریدو ا...
ابروانی که هنوز منتظر تو هستند! - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 17:13
از جمعه بازار شلوغ کنار امامزاده سه تا مداد ابروی قهوه ای روشن شماره 009 خریده ام فقط به خاطر آن که آن موقع ها همیشه می گفتی:بااینکه چشمت قهوه ای و درشته اما ابروهای نسبتا نازک و این رنگی(009) خیلی بهت میاد!
من عاشقش شدم! - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 19:23
کاش بابای خدابیامرزت از تو با معرفت تر باشد.اینکه به هم برسیم.می دانی؟ روز آخر که رفتی من گریه کنان به روح پدرت التماس کردم که هی!فلانیه خدابیامرز!که من حتی اسمت را بلد نیستم و فقط فامیلت را می دانم!تو را به خدا کاری کن که ما به هم برسیم.آخر می دانی چیست؟من عاشق پسرت شدم!
من از مردن هراسم نیست - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 19:23
توی همه ی عمرم،هیچوقت به اندازه الان آرزو نداشتم که بمیرم.با تمام وجود حس می کنم که رسیدم به ته ته خط.اینکه بعد از این دیگر چیزی نیست یعنی هست یه روزی که منم بمیرم؟

برچسب‌های مرتبط

ای کاش | ای کاش با تو میموندم | ای کاش آب بودم | ای کاش آدمی وطنش را | ای کاش می شد | ای کاش بودی | ای کاش فرصتی بود | ای کاش از احلام | ای کاش بمیرم | ای کاش نبود تو دنیا